به تو و عشق تو ایمان دارم هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق |
|||||||||||||||||
یک شنبه 29 دی 1392برچسب:, :: 1:17 بعد از ظهر :: نويسنده : مبینا
گاهی باید چشم بسته، در رویایی شیرین، غرق شویم. آنقدر که حباب های خالی ذهنمان خودش را به رویا ببخشد و با هیچ بپیوندد.حوالی همین روزها، فهمیده ام که فصل پنجمی هم در زندگی من وجود داشته است. فصل نابالغی که به طور نهفته ،در زندان درونم حبسش کرده بودم و فرصتی برای دلبری و خودنمایی و هچ شدن، به او ندادم. بهار، تابستان، پاییز، زمستان و انکار پنج فصل زندگی من هستند. فصل انکار من، این روزها بالغ و آزاد شده ، دستهایش را با افتخار رو کرده است و من نه می توانم و نه می خواهم که دوباره او را به بند بکشم. می گذارم آزاد باشد. نفس بکشد و روحم را بسازد...
بقیه خصوصی...
ادامه مطلب ... جمعه 6 دی 1392برچسب:, :: 10:57 قبل از ظهر :: نويسنده : مبینا
خیلی وقته اینج نیومدم.درگیر بودم و زیاد وقت داشتم.یه هفته میشه اقایی رو ندیدم.دلم براش یه ذره شده...انگار هزار ساله ندیدمش.دیروز که پنج شنبه بود از صبح کارامو به ذق دیدن اقامون انجام دادم یه حس عجیبی داشتم انگار که بعد از صد سال فراره ببینمش ولی خب متاسفانه نشد که ببینمش و الانم حسسسسسسابی دلم براش تنگیده.چکار میشه کرد باید کنار اومد و ساختایشالا یه روزی تموم این سختیامون تموم میشه...سختی هایی که حقمون نبود....اما من بخاطر هادیم کوه رو هم جابه جا میکنم چه برسه به صبر کردن. واسه هادی نوشت:با دل من چکار کردی لامصب؟توی دلم ولوله شده برا خواستنت.بی تاب و بی قرارتم.زودتر برای همیشه مال من شو لدفن. واسه خدا نوشت:خدایا خودت کمکمون بده که ته قصه مون بد نباشه.خدا جون ما با تمام وجود فقط به تو امید بستیم واسه خودم نوشت:سکوتی میکنم سنگین تر از فریاد
درباره وبلاگ مبینا هستم متولد 20بهمن71وسلطان قلبم هادی متولد7فروردین 67.از روزی که دیدیم همو دلامون لرزید.با تمام وجود دوسش دارم چون همه جوره عشقشو بهم ثابت کرده.اونم منو دوس داره و تصمیم دارم روزمرگیهامونو بنویسم اینجا آخرین مطالب پيوندها
![]() نويسندگان
|
|||||||||||||||||
![]() |